تبليغاتX
بوته ی شمعدانی(اعظم کمالی

رنگ تازه ای به باورم بپاش




شب تعبیر دیگری دارد

وقتی

روی غربتی قریب تاخت و تاز می کنی.


آرامم باش


تو شاه نشین _ خواب پر ستاره ای 

و بوسه هات

سلاح گرمیست

در لبیک انتقام 


90/2/1


پی نوشت:دنباله دارد اما نه اینجا که در میان خط های  دفترم


!! نوشته شده توسط اعظم کمالی | | 91/02/21

برای باورت باید دلیل بیاورم


مثل تمام یک شنبه های دیگه باید سر _ساعت از خونه بزنم بیرون . پسری را که حالا برای خودش مردی شده , همراهی کنم .ببرم سر کلاس درس . بعد برگردم . امروز می خواهم از در که بیرون  میرم  چشم هامو باز کنم . به همه چیز با دقت نگاه کنم . شاید چیزی پیدا بشه که بتونه کمکم کنه ! بتونه تکه تکه هامو جمع کنه . شاید یه گل بتونه این کارو بکنه ! همین که اجازه بده تا تو ریه هام جایی براش باز کنم . شاید هم یه خیابون .خیابونی که اجازه بده ازش رد شم . و مثل بچگی هام بسرم بزنه  که برگردم و از همون خیابون دوباره رد شم .انقدر رد بشم که یادم بره از کدوم طرف اومده بودم و کدوم طرف می خواستم برم. اصلا کجا می خواستم برم. هیچ وقت به یادم نموند کجا می خواستم برم . همیشه گم شدم .گم شدم.گم ......


راستی تو یادت هست . تو میدانی  از کدوم سوی به سمت  تو آمدم . کدام  جاده  بود که مرا به وسعت  کلمات تو رساند .کدام نقطه ات به من پناه داد.که هر چه می کنم ,نمی توانم روی از تو بگیرم . روی از تو برگردانم .

تو یادت هست؟  


!! نوشته شده توسط اعظم کمالی | | 91/02/17

RSS