تبليغاتX
بوته ی شمعدانی

چه خوب که می توانم بنویسم
و از پس زوزه ی سگی که نفس نفس زنان
تمامی نارنج و ترنج گل انداخته در کسالت_تماشاخانه ی دلم را
به دندان می درد بنویسم :چقدر دوستت دارم .

برایت بنویسم از پی این سالها هنوز
هوس را در قفس زندانی کرده ام
و شاه کلید را در جیب خاطرات پنهان نموده ام
بیش از این رو مگیر از من .

می بینی ام !
هنوز همان زندانبانم !
که واژه ها را دانه دانه در گلو گاه مدادم به حبس کشیده ام
تا بنویسم
:چقدر دوستت دارم .

+ نوشته شده در 87/03/27ساعت توسط اعظم کمالی |